پیاده روی اقا اراد
سلام عزیزم بعد از چند روز تاخیر اومدم .کلی خاطره دارم ولی گفتنی نیستن البته جالب نیستن که برات بگم
یک ماهه خوب غذا نمیخوری با کلی خواهش تمنا یک قاشق بیشتر نمیخوری
دو روزه وقتی حاج مامان با دوستاش میره پیاده روی منم به همرام شما میریم دردر
کلی راه میری البته خودم خیلی خسته میشم ولی تا هوا شرجی نشده و میتونم بغلت کنم میبرمت بعد
از اینکه میایم خونه کلی غذاهایی رو که حتی لب نمیزدی با کلی تعریف و تمجید و به به گویان میخوری و سیری ناپذیر شدی
بالاخره قلقت رو پیدا کردم وروجکم شما باید تخلیه ی انرزی بشی نی نی ناز من
کلی ادا در میاری تو هر مغازه سرت رو میکنی و شیرین کاری میکنی تازه عابر های پیاده رو میخوای با صدای شیر بترسونیشون
وقتی میبریمت تو محله های اطراف میبینی که کشاورزا مشغول کارن وایمیستی و نگاشون میکنی که چطوری مزرعه هاشون رو شخم میزنن
تازه امروز همچین به یکی از تریلی های کشاورزی نگاه میکردی که اون اقا شما رو بغل گرفت و سوار تریلی کرد
الهی
کلی ذوق کرده بودی تازه اینم از خداحافظیت :
babay teraktor chochoyo
dooshet daam teaktor choochooloo
mishi aghaye teaktour
خلاصه كلي گاو و حلزون لاك پشت له شده و مار كوچولوهاي له شده نشونت دادم
تا ميگفتم از مار ميترسم فوري جواب ميدادي :natash mamani man pishetam
natashya basheeeeeeee?!


پیاده روی اقا اراد
